محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3467
تاريخ الطبرى ( فارسي )
شود يا مغلوب . » عياش گويد : با عبد الملك بن مروان ايستاده بوديم كه با مصعب نبرد داشت ، زياد بن عمرو به دو نزديك شد و گفت : « اى امير مؤمنان ! اسماعيل بن طلحه همسايهء راستى پيشهء من بود و هر وقت مصعب قصد بدى دربارهء من داشت او را باز مىداشت اگر خواهى او را از گناهش امان بده » گفت : « در امان است » گويد : پس زياد كه مردى سخت تنومند بود برفت و ميان دو صف ايستاد و بانگ زد : « أبو البختري اسماعيل بن طلحه كجاست ؟ » گويد : اسماعيل برون شد و به نزديك وى آمد كه به دو گفت : « سخنى با تو دارم » پس او نزديك شد چنان كه گردن اسبانشان به هم رسيد ، كسان كمربندهاى مغزى دار مىبستند ، زياد دست در كمربند اسماعيل زد و او را از زين بكند كه مردى لاغر بود . أبو البختري گفت : « اى ابو مغيره ، اقتضاى وفادارى نسبت به مصعب چنين نيست . » گفت : « اين را خوشتر دارم از آنكه فردا ترا كشته ببينم . » گويد : وقتى مصعب از پذيرفتن امان سرباز زد ، محمد بن مروان به عيسى ابن مصعب بانگ زد كه اى برادر زاده ! خويشتن را به كشتن مده كه امان دارى . مصعب گفت : « عمويت امانت داده ، سوى او رو » گفت : « نبايد زنان قريش بگويند كه ترا به كشته شدن رها كردهام » گفت : « جلو من پيش برو تا ترا پيش خدا ذخيره كنم » گويد : پس عيسى نبرد كرد تا كشته شد . گويد : مصعب تير خورد و زخمى شد . زايدة بن قدامه او را بديد و به دو حمله برد و با نيزه بزد و گفت : « اى خونيهاى مختار » و او را بيفكند و عبيد الله بن زياد بن